
در دنیای باستان، بسیاری از داستانها، افسانهها و اسطورهها، نسل به نسل نقل میشدند و در پس روایتهایی شگفتانگیز از خدایان، قهرمانان و فجایع طبیعی، همواره خطی باریک میان واقعیت و خیال وجود داشت. اما یکی از جذابترین پدیدههای عصر مدرن، تبدیل همین افسانههای تخیلی به واقعیتهای علمی است؛ جایی که پژوهشهای ژئوفیزیکی، تاریخی و باستانشناسی موفق شدهاند برخی روایتهای اسطورهای را اثبات کنند یا لااقل منشأ رویداد آنها را شناسایی نمایند.

مطابق بررسیهای نوین، موارد متعددی وجود دارد که در آنها متون باستانی اشاره به فجایع، بناها و موجودات اسطورهای داشتهاند که علم، حضور یا وقوع آنها را بعداً ثابت کرده است. مهمترین نمونه، افسانه شهر گمشده تروی است؛ شهری که سالها تنها در قالب حماسههای هومر، یعنی ایلیاد، وجود داشت تا اینکه کشفیات قرن نوزدهم در ترکیه امروزی، بقایای معماری و تسلیحاتی همسو با متون هومری را آشکار کرد.
نمونه جالب دیگر، ماجرای سیل بزرگ در اسطورههای سومری و کتاب مقدس است؛ امروزه شواهد ژئوفیزیکی نشان میدهد در پایان عصر یخبندان، سیلابهای عظیم در بینالنهرین و دریای سیاه رخ دادهاند که احتمالاً الهامبخش این روایات بودهاند.

برخی حیوانات اسطورهای نیز منشأیی علمی یافتند؛ دراگونها/اژدها در افسانههای چین و اروپا، امروزه با کشف بقایای دایناسورها و مگالوسورهای ماقبل تاریخ ارتباط یافتهاند. حتی اسطورههای مربوط به کوه آتلانتیدا یا تمدنهای گمشده در اعماق دریاها، با کشفیات باستانشناسی در مدیترانه و سنسورهای زیرآبی، بخشی از واقعیت را به رخ کشیدند.

مطابق یافتههای IFLScience و تحلیل برترین باستانشناسان، این روند نشان میدهد بخش مهمی از میراث روایی بشر، تکیه بر واقعیتهای جغرافیایی، سوانح عظیم یا حتی مواجهه ناآگاهانه با فسیلها و شواهد تمدنهای پیشین داشته است؛ هرچند اغراق، سبک روایی شفاهی و نیاز به اسطورهسازی، جزئیات را تغییر داده است.

امروزه علم و فناوری، اعم از بررسی اسناد باستانی تا تصویربرداری ماهوارهای و حفاریهای ژرف، ابزارهایی قدرتمند در خدمت رمزگشایی تاریخ روایتشده بشر هستند و نشان میدهند که نباید هیچ افسانهای را بهکلی تخیلی یا بیپایه دانست. احتمال دارد روایت امروز خیالانگیز ما، فردا به واقعیتی علمی بدل شود.
