
جهان امروز شاهد یک حرکت جمعیتی بیسابقه به سمت مناطق شهری است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل، بیش از نیمی از جمعیت جهان در حال حاضر در شهرها زندگی میکنند و پیشبینی میشود این رقم تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۶۸ درصد برسد. این تمرکز شهری، اگرچه مزایای اقتصادی و اجتماعی خاص خود را دارد، اما هزینههای پنهان و سنگینی بر دوش سلامت عمومی تحمیل کرده است. بیماریهای ناشی از استرس، اختلالات خواب، بیماریهای تنفسی ناشی از آلودگی هوا، و افزایش اضطراب و افسردگی، همگی نشانههایی از عدم تطابق بدن انسان با محیطهای مصنوعی و پرفشار شهری هستند.
علم عصبشناسی مدرن نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض مناظر طبیعی، حتی از طریق پنجره، میتواند سطح هورمون استرس (کورتیزول) را کاهش دهد. مطالعات متعددی اثرات درمانی “درمان با طبیعت” (Nature Therapy) یا “حمام جنگل” (Shinrin-Yoku) را تأیید کردهاند. تحقیقات دکتر کوئو لی از دانشگاه کیوتو نشان داد که گذراندن وقت در جنگل میتواند فعالیت سیستم عصبی پاراسمپاتیک (مسئول استراحت و هضم) را فعال کرده و ضربان قلب و فشار خون را پایین بیاورد. از منظر فیزیولوژیک، بدن ما برای پردازش ورودیهای حسی آرام و منظم تکامل یافته است، نه محرکهای سریع، بلند و غیرقابل پیشبینی محیط شهری.

در مقابل، محیطهای شهری مملو از “آلودگی حسی” هستند. صدای ترافیک، نورهای مصنوعی شبانه (Light Pollution) که چرخه سروتونین و ملاتونین را مختل میکنند، و ذرات معلق ریز (PM2.5) در هوا، همگی فشارهای متابولیکی مداومی بر بدن وارد میسازند. این فشارها منجر به وضعیتی به نام “آلودگی مزمن التهابی” میشوند که زمینهساز بسیاری از بیماریهای غیرواگیر مانند دیابت نوع ۲ و بیماریهای قلبی عروقی است. برای مثال، قرار گرفتن در معرض ترافیک سنگین میتواند با افزایش ۵ تا ۱۰ درصدی ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی عروقی در طول زمان مرتبط باشد.
از دیدگاه روانشناسی محیطی، طبیعت فضایی برای بازیابی توجه فراهم میکند. نظریه “بازیابی توجه” (Attention Restoration Theory – ART) بیان میکند که محیطهای شهری نیازمند “توجه ارادی” هستند که منجر به خستگی شناختی میشود. در طبیعت، عناصر خودبهخود توجه ما را جلب میکنند (توجه غیرارادی)، که به مغز فرصت استراحت و بازیابی منابع شناختی را میدهد. این بازیابی نه تنها به افزایش تمرکز کمک میکند، بلکه انعطافپذیری روانی (Resilience) فرد در برابر چالشهای زندگی را نیز تقویت مینماید. بنابراین، ترویج دسترسی به فضاهای سبز، چه در قالب پارکهای بزرگ و چه در قالب بامهای سبز کوچک، یک استراتژی حیاتی برای سلامت عمومی در عصر شهرنشینی است. تأکید ما بر این است که طبیعت یک تجمل نیست، بلکه یک ضرورت بیولوژیکی است که سلامت ما به آن وابسته است.